حجاب

آزادی‌های یواشکی

حجاب اجباری و دیوار برلین

📅 انتشار: ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۴✏️ به‌روزرسانی: ۲۶ مرداد ۱۴۰۵🕒
#حجاب اجباری

به درازای عمر حکومت اسلامی، زنان ایرانی بعلت مقاومت در برابر حجاب اجباری هر روز بر آسفالت خیابانها کشیده و تحقیر شده، مورد خشونت کلامی، جسمی و روحی قرار گرفته، متحمل جرایم سنگین مالی، دستگیری، زندانی و حتی کشته می‌شوند. این مقاومتها اما در ابتدا از پیوندی ارگانیک برخوردار نبودند. حلقه‌های زنجیر مقاومتی که از ١٧اسفند ١٣٥٧ آغاز گردید، در شروع در محافل کتابخوانی و میهمانی‌های خصوصی گرامیداشت هشت مارس بهم وصل شدند و سپس با مراسم‌های عمومی روز جهانی زنلمللی تت‌ال دد، گردهمایی، برگزاری سخنرانی‌ها و کارزارهایی مانند "کمپین جمع‌آوری یک میلیون امضا علیه قوانین تبعیض‌آمیز" درهم تنیده شده و خود را به فعالین آزادی‌های یواشکی رساندند.

در ٤٧ سال گذشته هر روز و هر لحظه حجاب‌ها در مدرسه و محل کار، در میهمانی‌ها، در دشت و صحرا و در داخل اتوموبیل‌ها سٌر می‌خوردند و موها نمایان می‌شدند، ولی پنهانی.

زنان شجاعی با به مخاطره انداختن امنیت مالی، روحی و جسمی خود و خانواده با پیوستن به کمپین‌های آزادی یواشکی این یواشکی‌ها را آشکار و غیریواشکی کردند. آنها به عاملیت فردی زنان مخالف حجاب اجباری صدا و تصویر دادند و در این راه دریافتند که تنها نیستند و قادرند با عملکردهای پراکنده جنبشی گسترده را سازمان دهند. همین امر یکی از شاخص‌ترین روش‌های مبارزاتی در حکومت‌های دیکتاتوری خشن است، چرا که این حکومت‌ها سازماندهی را دشوار و یا ناممکن می‌سازند. فعالین جوان در کمپین‌های آزادی‌های یواشکی، چهارشنبه‌های سفید و دروربین ما اسلحه ماست با استفاده از امکانات ارتباطی مدرن و شبکه‌های اجتماعی، به متصل شدن حلقه‌های زنجیر مقاومت و مطالبات حقوق ابتدایی شهروندی از نسل‌های قبلی، تداوم و سرعت بخشیدند.

در گذشته هر بار که موضوع آزادی پوشش مطرح می‌شد، از سوی تعدادی از فعالین داخل عنوان می‌گردید که حجاب مسئله زن ایرانی نبوده و الویت او نیست و یا اینکه زن کارگری که غم نان دارد که حجاب نمی‌تواند مسئله او باشد. حال آنکه برای هر زنی بدون توجه به اینکه مدیر و استاد دانشگاه باشد و یا کارگر، داشتن عاملیت زنانه در ساختاری مردسالار، حتما یک الویت است. مسلح بودن به عاملیت زنانه، ابزاری است در کسب حقوق فردی، حق اشتغال، حق تحصیل، حق محل زندگی، حق مسافرت، حق طلاق، حق حضانت، حق ارث و داشتن استقلال مالی و غیرو. همین عاملیت زنانه است که در جامعه‌ای با فرهنگ و حکومت اسلامی شیعه، استقامت در مقابل حجاب اجباری را به خارج از چهاردیواری خانه می‌کشاند و عاملی در پس زدن پرده از روی تبعیضاتی میشود که بر مبنای جنسیت بر نیمی از شهروندان اعمال می‌شوند.

برای نمونه مادامی که به دخترکان در خانه مطیع بودن را می‌آموزند و از هفت سالگی، یعنی آغاز دوران آموزش و پرورش،" نه گفتن" در آنها سرکوب می‌شود و تحقیرشدنشان عادی میشود، حتی اگر هم به تحصیلات عالیه دست یابند، به دشواری خواهند توانست صدایشان را برای احقاق حقوقشان رسا سازند.

نکته دیگر این است که ستون حکومت شیعه بر حجاب اجباری استوار است. ترک خوردن به آن، ترک خوردن بر ساختار فقاهتی و استبدادی آن و شکسته شدن "شیشه ویترین یک جامعه فرمانبردار از دستورات اسلامی"، برای منطقه و جهان است. مبارزه علیه حجاب اجباری، مبارزه علیه استبداد و برای آزادی است. و آزادی، راه رسیدن به حقوق شهروندی، تبعیض‌زدایی، عدالت، نان و مسکن را هموارتر خواهد ساخت. ضمن آنکه زنانی با آگاهی به وجود خطراتی که امنیت آنها را تهدید می‌کنند، بر روی سکوها رفتند و حجابشان را به باد سپردند و یا بدون حجاب به کوی و خیابان می‌روند و اعلام کرده و میکنند که الویت آنها، آزادی پوشش است، چرا باید مورد مؤاخذه قرار گیرند که الویت زنان دیگر حجاب نیست؟

نظر دیگری وجود دارد که مطرح میکند، مسائل مهمتری از حجاب دست و پای هر ایرانی را بسته است. به نظر می رسد این نطر با نگاهی مکانیکی، به سیالیت مبارزه کم بها میدهد. فعل و انفعالت در درون جامعه از هم جدا ناشدنی است. حق پوشش ارتباطی مستقیم با حقوق شهروندی دیگر مانند آزادی بیان و غیره پیدا میکند.

تأثیر مهم دیگر کمپین‌های علیه حجاب اجباری بر محدوده عملکرد فعالین حقوق زنان در خارج از کشور بود. پس از رئیس جمهور شدن خاتمی و فریب "گفتگوی تمدن‌ها"، حملات تروریستی ١١ سپتامبر در نیویورک، حمله نظامی آمریکا به افغانستانِ در چنگ طالبان (در پی درخواست تحویل اسامه بن‌لادن و اعضای القاعده) و همچنین حمله به عراق و سرنگونی حکومت صدام حسین، تئوری‌های مشتق شده از پست مدرنیسم، از دنیای آکادمی خود را به رسانه‌ها، احزاب و فضای سیاسی در غرب رساند و تسلط یافت. این امر نقد به ایدئولوژی اسلام به عنوان مذهب ستمدیگان را شدیداً اخلاقی کرده و زنان ایرانی در دیاسپورا با مشکل جدی روبرو ساخت. دیگر سخن گفتن از تبعیض در قوانین اسلامی و تحمیل حجاب (حتی به کودکان در جوامع مسلمانان درغرب) مٌهر"اسلاموفوبی" می‌خورد. بعبارت دیگر هیس هیس گویی اصلاحطلبان داخل که بوسیله آن هر حقوق دموکراتیک شهروندی بخاطر "سوءاستفاده دشمن" زیرپا گذاشته میشد، پا را فراتر از مرزهای ایران گذاشت و به جوامع سکولار غربی رسید. تریبون‌ها و پلتفرم‌ها از زنان مهاجر خاورمیانه که به مناسبات زن‌ستیزانه جوامع اسلامی نقد داشتند، گرفته شد و آنها مورد سانسور قرار گرفتند. یکی از آن موارد، زمانی بود که من در مراسمی که از سوی بنیاد نزدیک به حزب سبزهای آلمان برگزار میشد، در حال سخن گفتن از آزار جنسی زنان در فضاهای عمومی جوامع اسلامی بودم، که ناگهان از سوی برگزارکنندگان میکروفون بر روی من قطع شد. و بلافاصله مجری برنامه ادامه داد که طبق تحقیقات انجام شده، فنلاند بالاترین آمار آزارجنسی در فضاهای عمومی را دارد. در ادامه هم به من فرصتی داده نشد که بگویم، اولاً امکان آمارگیری آنطوری که در جوامع غربی انجام می‌شود در هیچ یک از جوامع اسلامی (حتی در برلین و پاریس و لندن) غیرقابل تصور است، چرا که زنان یا بخاطر تهدید شدن و یا بخاطر داشتن شرم و حفظ آبرو از بازگویی آنچه که بر آنها رفته و می‌رود خوددادری میکنند. دوماً در حال حاضر هیچ محققی چه دانشگاهی و چه متعلق به بنیاد و موسسه تحقیقاتی از ترس متهم شدن به اسلاموفوب و یا ضدمهاجر مسلمان بودن، جرأت رفتن به سراغ چنین موضوعاتی را ندارد. سوماً برای چنین تحقیقاتی با توجه به تابو بودن این موضوعات، بودجه‌ای هم تعلق نخواهد گرفت.

زمانی که عکس و ویدئو از زنان شجاع ایرانی که امنیت خود را به مخاطره می‌اندازند تا حق ابتدایی خود را فریاد زنند در شبکه‌های اجتماعی انتشار یافتند و سپس تداوم و خلاقیت آنها در کمپین‌های مختلف از طریق رسانه‌ها جهانی شدند، جان تازه‌ای به فعالین در دیاسپورا دمیده شد تا دوباره بتوانند قد عَلَم کنند. و چنین شد که روز به روز نهرها به رودخانه‌ها پیوستند و گردابی را ایجاد کردند که کابوس حکومت اسلامی شد.

این کابوس علی خامنه‌ای فقیه حکومت اسلامی را مجبور ساخت که سه هفته پس از قتل #مهسا_امینی سکوت خود را راجع به جنبش باشکوه #زن_زندگی_آزادی بشکند و ناخشنودی عمیق خود را چنین بیان کند:" وقتی عنصر سیاسی آمریکایی این قضایا را به دیوار برلین تشبیه می‌کند، باید بفهمید قضیه چیست و اگر نفهمیدید حالا بفهمید و صریحاً موضع گیری کنید".

اِریش هونِکِر رهبر آلمان شرقی در تاریخ ١٩ ژانویه١٩٨٩، یعنی چندماه پیش از فروپاشی جمهوری دموکراتیک آلمان، گفته بود:" دیوار برلین تا زمانی که شرایطی که منجر به ساخت آن شدند تغییرنکنند، پابرجا خواهد ماند. و اگر تا پنجاه حتی صد سال آینده دلایل وجود آن از بین نروند، این دیوار برجا خواهد ماند".

در حقیقت هم مادامی که افرادی تک تک و یا در گروه‌های کوچک از دیوار برلین رهایی می‌یافتند، حکومت توتالیتر آلمان شرقی برجا بود. اما زمانی که متداوماً جمعیت گسترده‌ای از دیوار عبور کردند، ستون‌های آن بلرزه درآمد و علی‌رغم سازمان امنیت مخوف، پلیس و ارتش سقوط کرد.